تبليغاتX
دهلیزه پاره پاره -

دهلیزه پاره پاره

نوشت عاشق شدن فرصتی ِ برای لمس بی قراری ها ...برای درك جنون ..! برای آميختن به رازها

ترکم کرد

به راحتی فراموش کرد اسمم را ، هم او که نامم را زير لب زمزمه می کرد.هم او که روز گاری دوستم می داشت.  هم او که می گفت : پيش می گيرم  راهی ديگر ،هم او که همه را به تماشای مهربانيش می نشاندم ، در اوج بی مهری ترکم می کند .هم او که به خدايم گفته بودم مرا با او برای هميشه نگاه دارد. هم او که به فرشتگان گفته بودم بر روی بالهایشان اسمش را ثبت کنند .هم او که برايم دلتنگ می شد .هم او که ستارگان  را شبها با يادش به شمارش می نشستم . او که روز گاری از صدايش طنين محبت می شنيدم .هم او که از عمق قلبش مرا به تماشا دعوت می کرد ومن با قلبی پر از اشتياق به تماشايش می نشستم .

هم او ، هم او که روز گاری  سلامم می کرد حالا خداحافظی می کند ومن از مرگ نمی ترسم ، زيرا که می ميرم با رفتنش و او مرگ را برايم جان دادو او که فکر ش را نمی کردم .

                                                              هم او ترکم کرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 20:29  توسط آروین  |